پرده بالا مي رود صداي سوت در سياهي مهيب ، سنگين و وحشي پيچيد ! تمام اين لحظه ها احساس ميكردم تراكم هوا در برابر دهانم ميليون ها بار بيشتر از حالت طبيعي است با هر دم انگار شيئ سنگيني را ميبلعيدم ... همه چيز همانطور سياه و وحشي پيش ميرفت و من كم كم ياد گرفته بودم ثابت و بي حركت بايستم تا مجبور به بلعيدن ِبعضي چيزها نشوم. حالا يعني تمام شد؟ ديگر راهي نمانده ؟ نه نمانده ... تصميم گرفته بودم اگر كلاهم اينطرف ها بيوفتد ... و بعد گرد و خاك را از رو ي كلاهش پاك كرد ، جاي خوشحالي دارد تو به آنچه ميرسي تعلق نداري نميدانم چرا فكر كردم اين چيز ها را مي فهمي ! در آنهمه شلوغي چشمم به چند رشته سيم افتاد اين برق قوي كه دارد از سرم ميپرد حتمن دود ميشوم و ...
كم كم ديگر هوا رفته بودم اصلن نياز نبود خودم را به زحمت بياندازم دهانم را بازكنم ...هوا وجود مرا در خودش حل كرده بود... دور وبرم شلوغ بود همه سوت ميزدند دست ميزدند و پائين تر چند نفري اشكهايشان را با دستمالي پاك ميكردند ... از لابلاي اين همه حرف دستمالي شده بعضي چيزها را نميشود پاك كرد ... تو بيشتر از همه در اين اطراف حضور داشتي ... به اين حركت (آوند بود يا آونگ) نوك زبان گير كرده بود و تو همانطور سنگين وآرام تاب تاب تاب ، تاب نداشتم ، زبانم سنگين شده بود خشك شده بود گس شده بود ... آب مي آوري؟ قبل تر كه تشنه نشده بودم ،مديتيشن ؟! بله و شايد يوگا اين حركت نه از زاويه با نگاه من به سمت در چرخيد همانجا كه خيلي وقت پيش تكيه داده بودي ب ب ب ب ا با م م م م ن هنوز هم صورتم داغ ميشود ، از ترس اينكه پوستم منفجر شود دو طرف صورتم را گرفته ام بودم آمبولانس هميشه برعكس نوشته نمي شود اما عكس ها گاهي
سالها شبيه روز اول مي مانند و حرف ميزنند داغ داغ شده بودم يكي دكمه هاي پيراهنم را باز كرد،( اوه اگر هميشه كسي براي شنيدن اين صدا گوش نجنباند) اين يكي حتمن مي فهمد من خيلي تشنه تر ازآن هستم كه ، هستي؟ دارم گوش ميدهم بگو ... و بعد روي دو زانو مينشيند سرش گردش مصيبت باري گرفته هيچكس نمي شنود، كمي دور تر بغض تماشاچي ها ترك خورده و همه ي كلاه ها از سر برداشته ميشود، يكي كلاهش خيلي پائين آمده ...(بالاتر بگذاريد ) پرواز هم چيزي بدي نيست اما امروز اگر دو تا بال هم داشتم انقدر راحت نميشد مو هاي سفيد سر تو را بشمرم از اينجا كه تاب بخوري بيشتربه چشم مي آيند ا ا ا ا ا .
هيپنوتيز؟ همينطوري هم اين تاب دخل مرا آورده بود چه برسد الان كه تو رو ي آن نشسته اي ميخندي ...هه
بايد بخنديم ... نگاه ميكني نگاه ميكني ... گلويم دارد پاره ميشود ، آب مي آوري؟ آب ميروي و خودم هم دوست دارم همينطورتاب تا ب تاب . تاب مي آورم هوا خيلي گرم شده من كه از اينها خوشم مي آيد حدود بيست تايي هستند... دستم را بيخ شقيقه ام گذاشتم براي مردن ژست خوبي نيست اما برق كه از تن آدم عبور كند توي شقيقه ها بدجوري سوت ميكشد حتمن امشب هوا خيلي سرد ميشود قبل از اينكه از اينجا بيرون برويد لباس گرم بپوشيد. حالا دوست دارم تاب را هل بدهم و تو جيغ ... /_همانجا بنشين كه بودي ميخواهم ببينمت/ تصوير جالبي نبودم اما كلافگي بدجور ديدن دارد خيلي وقت پيش گم شده بودم حتمن آدرس عوض شده يا شايد در وديوار! تو هم كه پير شدي ! حالا هوا راحت تر از گلويم پائين ميرود تشنه ام آب داري؟ نگاه نميكنم بخور بخور ... بعضي وقتها از پشت پرده بي خبر بماني راحت تر كنار مي آيي هيچكس سوت نميزند اينجا فقط من و تو و باقي داستان ...پرده مي افتد .
پرده دوم :
قرار نبود اما من هم دست داشتم اينجا قتلي اتفاق افتاده خون خون ، كارگردان شانه هايش را بالا مي اندازد موسيقي مي پيچد تا تماشاچي ها نشنوند!( قرار نبود بميري كه ! خون ميخواهي چكار؟! ميخنديم خنده بالا تر ميرود تا ميشود روي صحنه ) حالا همه چيز خنده دار شده تراژدي مسخره،
مرده راه راه ميشود/ هو ميشود/ زندان ميشود/ ... احساس ميكنم بايد چهار دست وپا بروم كسي پيدا ميشود زير شانه هايم راه برويم؟ جاده شكل خوبي گرفته زير باران از شانه هايش آب ميچكد بعد آب بيشتر ميريزد ميريزد بالا مي رود بالا.
جاده/ نفس ميكشم يكي كلاهش خيلي پائين آمده ،بالا بگذار/ نفس گير كرده اگر شش تا اسب كمرم را لگد بكوبد بالا نمي آيد ، كسي نمي شنود همه ي آدم ها گوش هايشان را بريده اند اينطوري بهتر ميجنگي كسي گوش تو را به حرف نميكشد/ جلو جلو حالا تو رفته اي زيرآن دوش خميده گريه كني/ گريه ميكني؟ بدجور له شده ام براي من بيشتر گريه كن تو با شش اسب نه هشت تا كه اسب حكم سال اگر باشد رد گذاشتيو ...رفتي خيلي وقت ميشود/ براي من بيشتر گذشته .
هيچ اتفاقي نيوفتاده فقط آب داري؟ اينجا چيزي روي صورتم سارد بسته/ تو ته دلم سارد بستي ...
دارد دستت رو ميشود تو هم دست داشتي همينجا تمامش كن لنگ ميزند چقدر لنگ ميزند يكي از اسب ها لنگ ميزند دلت لنگ ميزند؟ گريه داري؟ حرف داري شايد آدرس صحنه را اشتباه آمدي شايد مرا اشتباه آمدي و دور ميشود همه ي اين اتفاق ها از كجا شروع شد. جيغ ميكشند جيغ ميكشند چقدر توي سرم شلوغ شده چقدر تو شلوغ شده اي چقدر من بالا بروم كه برسي؟ چقدر پائين بياييم كه برسي بپيچم سياه ميشوم مثل خط
هوا دارد خودش را ميكوبد ! آونگ بود؟ مديتيشن ...تاب بخور تاب ...اين تاب چقدر خاطره دارد! چقدر تو خاطره هاي خوبي از من داري . بيشتر فكر ميكنم چيزي نديدم چيزي وجود ندارد تو وجود نداري تو وجود نداري ... نداري نداري حالا هوا شده باد كرده/ همه چيز باد كرده چشم گوش / برق ميرود/ شيهه ميكشد اسبي كه لنگ ميزند...
